عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
928
زبدة التواريخ ( فارسى )
بدان موضع آمده بودند و عمارتى كه بيش از اين ذكر رفته عاقبتانديشى ناكرده خراب كرده بودند . چون ركاب همايون آنجا رسيد فرمان شد تا آن شهر را بسوختند و مردم را اسير گرفتند و به هر خشتى كه از آن عمارت بركنده بودند سراى عالى معمور « عالِيَها سافِلَها « [ * ] » » « 1 » ساختند و آنچه از خرابى ممكن بود بهجاى آوردند و از آنجا به شهر حلب توجّه فرمود . امرايى كه ذكر رفته است كه در حلب گذاشته بودند به بساط بوس رسيدند . فرمان شد تا عماراتى كه باقى مانده بود در حلب خراب كنند قلعهئى بدان عظيمى را به دو روز چنان خراب كردند كه اثرى از آن باقى نماند و بعضى را بسوختند و از آنجا كوچ كرده به كنار فرات آمدند و از آب گذشته به قلعه بيره « [ 1 ] » رسيد امير آنجا با پيشكش و خدمات پيش آمد عاطفت پادشاهانه او را عفو فرمود و آن شهر و اهالى آن را ببخشيد و از آنجا گذشته عزيمت شكار فرمود . چندروز به يركهئى عظيم انداختند و اصناف شكارى جمع آمده بسيارى به تير بينداختند و چون يركه نزديكتر رسيد « [ 2 ] » به تيغ و نيزه بسيارى ديگر بكشتند و بعد از آن بدان رسيد كه هركس مىخواست به دست مىگرفت چنانچه خيمهها از گوشت شكارى مالامال شد و مردم به تنعّم و عشرت مشغول شدند از آنجا كوچ فرموده به شهر رها رسيدند . « [ 3 ] » بزرگان آن شهر در مقام عجز و انقياد بيرون آمدند دامن مرحمت بر ايشان كشيده ايشان را ببخشيد و از آنجا بر حصارى از حصارهاى ارمن گذشت بفرمود تا ديار اسلام را از خبث وجود ايشان پاك كردند و مال و منال و زن و فرزند ايشان را بتمامه به غارت و تاراج كردند و بردند . ذكر توجّه حضرت صاحب قرانى به شهر ماردين حضرت صاحب قرانى از رها كوچ فرموده در مقام كامرانى به شهر ماردين رسيد و ملك ماردين پيش از اين در قيد اسر بندگى « [ 4 ] » حضرت صاحب قرانى درآمده بود و مدّتى در قلعهء سلطانيّه محبوس بوده آخر الامر عفو و لطف پادشاهانه در حقّ او فرموده او را از بند خلاص داده بود و به نوازش و خلعت و انواع مرحمت و تربيت مخصوص
--> ( [ 1 ] ) - ل : هيره . ( [ 2 ] ) - ت : شد . ( [ 3 ] ) - م و ت : رسيد . ( [ 4 ] ) - ت : بندگان . ( [ * ] ) قسمتى از آيه 82 ، سوره 11 . ( 1 ) زير و زبر .